مستاجری ,خانه ,خواسته ,زندگی ,باید کوتاه

بعضی مثل من این شانس را دارند که تا 28 سالگی از اجاره نشینی فقط داستانها و مصائبش را شنیده باشند.

بی شک هر دوره ای از زندگی یک وجه جهان را روشن میکند که عموما در مواجه ی اول سخت و مشکل است و بعد از چندین بار تکرار عادی میشود و کمتر سخت میگیرید و می آموزید باز باید کوتاه بیایید، یک چیزی را از یک جایی از خواسته هایتان کم بگذارید.

الان در میانه راه زندگی درست در سی سالگی، مستاجری ام تازه دوساله است و به این رسیده ام که در مستاجری جور کردن پول پیش، دادن به موقع اجاره و یا اسباب کشی سختترین و رنج آورترین وجه مستاجری نیست، بلکه دنبال خانه گشتن و پیدا کردن خانه جدید آن مصیبت عظما است.

اینکه باید بالاخره قبول کنید که همه چیز آنی نیست که ما میخواهیم و همه چیز آنگونه نمیشود که دلخواه ما است. به هر خانه ای که سر میزنید یک نقصی هست و شما باید این را بپذیرید.

مستاجری تمرین اقناع خود است در برابر نواقص عالم.

مستاجری قبول این است که باید کوتاه بیایی و از خواسته هایت کم کنی.

مستاجری یک جور قناعت ورزیدن است.

امشب بعد از بستن قرارداد جدید به این فکر میکنم که آیا تا این کودک دو ساله ی مستاجریم چون خودم مردی سی ساله شود دیگر اصلا خواسته ای یا خواستن گاهی برای من میماند؟ اینکه چیزی را بخواهم؟

زندگی اصلا همین است، از هرطرف میروی میگوید تو با من بساز، من نه با تو.

منبع اصلی مطلب : روز بی پایان
برچسب ها : مستاجری ,خانه ,خواسته ,زندگی ,باید کوتاه
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : مستاجری